بت بامیان مهمترین وبزرگترین تندیس جهان بود!

کار شکنی ها در بازسازی مجسمه های بودا

·          

·         View Discussions

با عرض سلام خدمت تمام قومای عزیز
مجسمه های بودا که دربامیان روزی نماد از تمدن و فرهنگ ساکنان ان بود توسط طالبان به همان علت واضح هزاره ستیزی از بین برده شد
بعد از طالبان یک دولت به اصطلاح دموکراتیک ایجاد شد که مردم ما بیشترین کمکرا بخاطر ایجاد ان نمود و کمترن بهره را از برنامها های بازسازی ان برد
از موضوع عدم توجه به بازسازی و نوسازی در هزاره جات که بگذریم مساله باسازی مجسمه های بودا که جز میراثهای فرهنگی ینسکو می باشد مطرح بحث می شود که در زمان شروع بکار دولت یکی از برنامه های بود که باید اول اجرا می شد کارهای مقدماتی فنی و شناسای را روی ان با ان شرکت دانشمندان از چاپان ،فرانسه . المان شروع نمودند و دولت جاپان بصورت بسیار جدی هزینه باز ساز ی کامل انرا به عهده گرفت
اما با گذشت زمان اهسته اهسته مساله باز سازی این مجسمه ها از روی میز مقامهای دولتی به ارشیف فرستاده شد و پیشنهادهای مکرر کشورهای علاقه مند به خصوص جاپان نادیده گرفته شد.ازمقامات وزارت اطلاعات و فرهنگ علت این تاخیر پرسیده شد انها در جواب گفتند در حالی که ما به غذا نیاز داریم این کار پر هزینه از اولیتهای کاری ما نیست
در حالی که همه می دانند که پول باسازی مجسمه ها از جیب دولت پرداخته  نمی شود و این را هم می دانیم که جاپان در صورت این پول را به افغانستان می دهد که در همین پروژه مصرف شود در غیر ان پول به دولت گدا داد ه نه می شود که مشکل نان خود را حل کند
حال سوال من این است که چه راه کارهای برای بازسازی این مجسمه ها به نظر شما وجود دارد؟
ایا به نظر شما ما بازسازی این مجسمه ها از اهمیت خاصی برای ما برخوردار است ؟
نظر شما در مورد نحوه حفظ و نکهداری مجسمه های دیگری که در با میان کشف شده یا می شود چیست؟
امید وار هستم که از نطرات نیک تان در باره این مساله مهم ما را مستفید نماید.
با تشکر

 

+ نوشته شده در  جمعه 1392/10/27ساعت 1:54  توسط علی محمدی  | 

 فاجعه!!!

تصاویر بالا، عکس های بودای بزرگ 55 مترۀ بامیان را قبل از انفجار و در حال انفجار نشان میدهند که هر دیدۀ بینا را متأثر و انسان هنر دوست را به تفکر وامیدارد.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/04/25ساعت 21:5  توسط علی محمدی  | 

چگونگی تخریب:
در سال مارچ 2001، ملا محمد عمر و عده کثیری از ملاهای آن زمان فتوای صادر کردند که تمام بت های افغانستان باید شکسته شود. دیگر بتی در افغانستان نماند، نه حتی تندیس های بودا در بامیان.
قدرت الله جمال، وزیر اطلاعات و فرهنگ آن دوران به رسانه ها گفته بود که گروه طالبان تصمیم گرفته بودند که موجودیت بت ها در افغانستان خلاف شریعت است.
در آن زمان 54 کشور جهان از جمله پاکستان، امارات متحده عربی و عربستان سعودی – سه کشور که طالبان را به رسمیت شناخته بودند – در یک مجلس اضطراری یونسکو این تصمیم طالبان را تقبیح کردند و اعتراض شدید شان را اعلام داشتند.
اما طالبان به هیچ کسی اعتنا نکرد.
کار تخریب آن در اوایل مارچ آغاز شد. هفته ها طول کشید تا تندیس های بودا در بامیان توسط مواد منفجر کاملاً تخریب شوند، که طی چندین مرحله این روند اجرا شد. نخست برای چندین روز این تندیس ها را توسط جنگ افزار های ضد هواپیما هدف قرار دادند؛ هرچند زخم های زیادی برآن بجا گذاشت، اما تخریب نشد. بعد در طاقچه های آن ماین های ضد تانک جایگزین کردند، با آن هم کفایت نکردند. بلاخره چند تن از مردان محلی را با ریسمان از بالا به پایین آویزان کردند تا مواد منفجره را در تمام سوراخ های آن - در چهره و جسم بت ها - جایگزین کنند.
در 6 مارچ 2001، ملا محمد عمر در گفتگوی با مجله دی تایمز اعلام کرد که آنان افتخار تخریب کامل بت های بودا را در بامیان بدست آوردند!!!
جهان 11 مارچ را سالروز مرگ آن تندیس ها تجلیل می کند.
+ نوشته شده در  جمعه 1389/04/25ساعت 20:58  توسط علی محمدی  | 

مطالبي در مورد بت باميان و شهر باميان
بامیان دردل کوه های سربه فلک کشیده بابا، با ارتفاع ۲۵۰۰ مترازسطح دریا، درست درنقطه مرکزی افغانستان، در فاصله ۱۷۰ کیلومتری کابل، علیرغم فقر بی حد و حصر امروزش، گنجینه هایی دردل نهفته دارد. تا چندی پیش دو تندیس عظیم بودا نگین بامیان بودند که توسط طالبان نابود شدند. اما آن رویداد توجه به حضور بودا در بامیان را دوچندان کرد.
اخیراً گروهی از باستان شناسان فرانسوی و آلمانی برای تحقیق پیرامون بوداهای بامیان و انجام حفاری های تازه وارد بامیان شدند. در رأس گروه فرانسوی پروفسور زمریالی طرزی قرار دارد.
زمریالی طرزی، نواسه محمد زمان خان، برادر زنده یاد محمود طرزی است که از او به عنوان یکی ازجلوداران جنبش روشنفکری و همچنین پدر ژورنالیسم افغانستان یاد می شود.
او درجه فوق لیسانس دررشته باستانشناسی را ازدانشگاه استراسبورگ فرانسه دریافت کرد و برای نوشتن تز دکترای خود، به بامیان آمد. دربازگشت، ماحصل سفرش مورد استقبال گسترده ای قرار گرفت و به صورت کتابی دردو جلد به چاپ رسید و در برنامه های تدریسی آن دانشگاه مورد استفاده قرار گرفت.
آقاى طرزى بعد ازاخذ مدرک دکترای باستانشناسی به کابل آمد و به عنوان مدیرعمومی باستانشناسی وحفظ آبدات تاریخی افغانستان شروع به كار کرد واین مقارن است با دوران حكومت داوود خان.
دراین مدت، وی درتحقیقات زیادی ازجمله ترمیم بت های بامیان ونقوش دیواره های آن، آثار و آبدات اسلامی مسجد جامع هرات، روضه مبارک در مزار شریف، کمان و حمام بوست درهلمند، خرقه مبارک ومیرویس نیکه درقندهار، آبدات تاریخی ولایت غزنی، منارچکری وگلدره کابل و اده در جلال آباد سهم داشت.
بعد ازسقوط دولت داوود خان و روی کارآمدن دولت کمونیستی، دوباره به فرانسه رفت و درآنجا پناهنده شد. درسال ۲۰۰۱ برای تهیه تزى دوباره به بامیان آمد. بعد ازبازگشت، به عنوان استاد دانشگاه استراسبورگ درمقاطع فوق لیسانس و دکترا، به تدریس باستانشناسی خاورمیانه پرداخت.
بعد ازآن، عظمت تاریخ بامیان به قدری وی را مجذوب خود ساخت که پژوهش هایش را بیشتر به تاریخ بامیان معطوف کرد.
نوشته زیر چکیده ای از صحبت های پروفسور زمریالی طرزی در باره پژوهش های جاری در بامیان است:
دست آوردهای ما در هفت سال اخیر در بامیان، واقعاً چشمگیر و ارزشمند بوده است. ما به حقایقی دست یافتیم که قبلاً کسی ازآن اطلاعی نداشته است. البته، آسان نبود. برای کشف این اطلاعات، ما باید از تمام ادوارتاریخی آگاهی کامل می داشتیم، چرا که ما درحفاری های خود، ازدوره های غوریان، غزنویان و سامانیان می گذشتیم، تا به دوره بودائی می رسیدیم. آگاهی کامل ازدوره های یادشده، لازمه کار بود.
تحقیقات ما بدون استفاده ازآلات مغناطیسی و عکس های اشعه اکس، بسیارموفقیت آمیزتر از گروه های باستانشناسی دیگر ممالک بود که با سامان آلات بسیارپیشرفته وسرمایه گزاف کارمی کردند. شاید این موفقیت بدان خاطربود که ما خود اهل افغانستانیم و نوعی مسؤلیت و همچنین علاقه مندی به وطن درخود حس می کردیم که به ما نیروی بیشتری می داد.
حفاری هایی درمعبد شاهی وبعضی معابد دیگروهمچنین شهرشاهی که درمنطقه ای درغرب صلصال (سرخ قول فعلی) قراردارد، انجام شد که نتایج بسیارعالی خصوصاً ازدوره اسلامی به دست آمد.بقایای کارخانه های شیشه سازی وسفال سازی با سامانه (سیستم) های پیشرفته روی خاک آمد که نشانه هایی از پیشه وری آن زمان را دارد.
البته، فعلاً شهر شاهی دروضعیت خوبی نیست و تعداد زیادی ازمغاره نشینان بامیان که توسط دفتر یونسکو به این منطقه کوچانده شده اند، دراین منطقه سکنی گزیده و بعضاً درمغاره ها به سرمی برند.
البته زمانی که یونسکو مردم را به این منطقه کوچانده بود، شهرشاهی کشف نگردیده بود و سرخ قول ازاهمیت زیادی برخوردارنبود. متأسفانه فعلا بعضی ازمغاره های شهرشاهی بخاطراستفاده شان به عنوان منازل رهایشی (مسکونی) تخریب شده اند.
بعد ازسال ۲۰۰۳، درقسمت معابد شرقی(قسمت جنوب شرقی شمامه، بودای ایستاده ۳۸ متری)، ما توانستیم آثاربسیارارزشمندی را کشف نمائیم که می توان به کشف ۲۰ مجسمه بسیارنفیس وارزنده اشاره کرد که تماما ازدوران بودائی ها بود. این مجسمه ها همه ازگل ساخته شده اند که با روکشی سرخ رنگ مزین شده اند.
نشانه هایی وجود دارد که بعضی ازآنان روکشی طلایی داشته اند. درحال حاضربعضی ازاین مجسمه ها درصندوق های مخصوص نگهداری می شوند. مجسمه ها وآثار بدست آمده، بخوبی نمایندگی ازهنراصیل بامیان می کنند.
همچنین آنان نشان دهنده غنای فرهنگی و اقتصادی بامیان اند و ثابت می نمایند که درآمدهای اقتصادی بامیان، تنها ازگرفتن نذریه های زائران بودائی بدست نمی آمد.
ساختن دوازده هزارمغاره منقش به پیشرفته ترین نقاشی های زمان و جواهرات گرانبها، کاری است که نمی توان ازمنابع یادشده انتظار داشت. بلکه بامیان خود مرکز تمدنی عظیم با سامانه های اقتصادی پویا و فعال وصنعتگران متبحر بوده است. تولید انواع و اقسام جنگ افزارهای پیشرفته وسایر وسایلی که مورد نیاز جنگ است، ازجمله هنرهای مردم بامیان بوده است. همچنین بامیان، مرکزپرورش اسب های جنگی مرغوب بوده است.
همچنین بقایای کارخانه های ذوب آهن هم کشف شده است. آثار به دست آمده ثابت می کند که بامیانی ها، درصنعت آهن گدازی ازهمسایگانشان به مراتب پیشگام تر بوده اند. دردست داشتن صنعت ذوب آهن باعث شده بود که آنان بتوانند سامانه آلات جنگی پیشرفته ای داشته باشند و بدین ترتیب قدرت نظامی آنان نیزنسبت به سایرین فزونی یابد.
همچنین هشت استوپا (stupa) درمعبد شرقی کشف گردید. استوپا ازبهترین و باشکوه ترین بناهای بودائی است که براساس پندارهای سمبولیستیک، بیانگر قسمتی از بیانات و نظریات و یا قسمتی از بدن خود بودا و قسمتی از اموال شخص بودای بزرگ است.
وقتی مرگ درهندوستان گریبانگیر بودا می شود، بدنش را طبق رسومات وقت، آتش می زنند. ازآنجائی که وی فردی قابل احترام دربین بودائیان بوده است، هشت پادشاه آن زمان، برای گرفتن استخوان های سوخته بودا به عنوان تبرک، به محل سوزاندن وی هجوم می آورند.
به منظورجلوگیری ازنزاع، استخوان های سوخته بجامانده ازبودا، توسط شخصی با نام هاسیتا به هشت قسمت تقسیم شده به هشت پادشاه سپرده می شود. پس ازآن، هر پادشاه، استخوان های سوخته بودا را به موطن خود برده و برآن مقبره ای با شکوه به شکل نیم گنبد بنا می کند که بعد ها با نام استوپا مسمی گردیدند.
البته بعدها آشوکا، پادشاه هند، دستورمی دهد که این هشت استوپا را پیدا کنند و استخوان های بودا را به هشتاد و چهار هزارقسمت درآورند واین قطعات را بدست مبلغین بودیسم داده به سرزمین های دیگربفرستند.
بودائیان معتقدند که استوپاها می توانند نمایندگی از دنیائی نمایند که بودا درآن زندگی می کرد. به همین ملحوظ، طواف استوپه ها به سمت راست به جهت خورشید است.
بعدها با تأثیرپذیری بودائیان ازمعماری یونانی، استوپا ها به شکل مربع در چند طبقه ساخته می شدند. چنانچه استوپای کانیشکا درپیشاور، هزارپا (معادل بیش از سیصد متر) ارتفاع داشته است.
مهم ترازهمه اینکه ما موفق به کشف یک مجسمه بودای خوابیده به طول ۱۹ متر درساحه معبد شرقی شدیم.
اگرچه درحدود بیش ازهشتاد و پنج درصد این مجسمه تخریب شده است، اما هنوزقسمت هایی ازدست راست وشانه و گردن آن باقی مانده است. سراین مجسمه کاملاً ویران شده، لیکن بالشی که سربرآن تکیه داشته، کاملاً سالم است.
قدمت این تندیس احتمالاً به قرن سه میلادی می رسد. سکه هایی که ازاطراف آن کشف شده است نیز این احتمال را تقویت می کند. دراین صورت، قدمت این مجسمه بیشتر از بوداهای ایستاده است.
احتمالاً زیورآلات و جواهرات این مجسمه درزمان زعامت یعقوب بن لیث صفاری و قدرت مسلمانان، ابتدا ربوده شده و سپس مجسمه مورد سنگباران قرارگرفته است. وفورسنگ های اطراف مجسمه و همچنین جای خالی سنگ های استوپا وبناهای اطراف مجسمه، این را ثابت می کند.
اما یکی ازدلایل سفرما، کشف یک مجسمه بودای خوابیده دیگر است. براساس روایت زایر چینی هوان سانگ، آن درقسمت غربی معبد شرقی واقع است، یعنی درجنوب شرق شمامه و من فکرمی کنم که درست درزیرخانه های قریه داوودی قراردارد.
همچنین روایت دیگری حاکی ازآن است که بودای خوابیده در مقابل معبد شاهی قراردارد که درست حد فاصل دو بودای ایستاده می باشد که ما فعلا درهمین نقطه درحال کارمی باشیم. روایت سوم می گوید که این بودای خوابیده درنزدیکی شهرغلغله است که بیشتر متخصصین ژاپنی براین باورند.
هوان سانگ می گوید، در شمال شرق شهرسلطنتی، یعنی درجنوب شرقی شمامه، یک مجسمه بودا به صورت خوابیده موجود است که هزارپا (سیصد و سی متر) طول دارد که ازگل ساخته شده و مزین به طلا و جواهرات است.
بنابراین، من فکرنمی کنم که ما بتوانیم تمامی این مجسمه بودای خوابیده را به صورت سالم پیدا کنیم ویقینا آن تخریبات زیادی به خود دیده است. درحال حاضرما درحد فاصل دو بودای ایستاده (صلصال و شمامه) درحال حفاری هستیم که تا به حال موفق به کشف چند دیوار و دو استوپا شده ایم. البته، اظهارنظردر باره آثار کشف شده در این منطقه، هنوز بسیار زود است.
زوال بودیسم ازابتدای قرن هفتم میلادی با ورود مسلمانان آغازشد که البته، درآغاز به شکل بسیار نوسانی و کمرنگ صورت گرفت و قشون مسلمان فقط خواستند که ازاهمیت بودیسم دربامیان بکاهند و بدین منظورمحدودیتهایی را وضع کردند. پس از تحمیل مذهب تازه، هرزمان که قشون اسلام به ضعف مبتلا می شد، بودائیان فرصت را غنیمت شمرده دوباره به آئین آبائی خود بازمی گشتند.
بعد ها یعقوب ابن لیث صفاری به بامیان آمد و تمام آثار بودائی را آتش زد و بسیاری از زیورآلات و جواهرات بامیان را با خود به عنوان غنیمت به دربار عباسی در بغداد برد.
با این حال، بازهم بامیان ازخود مقاومت نشان داد و به پای خود ایستاد و این وضع تا آمدن سبکتگین ادامه داشت. بالاخره درقرن دهم، تمدن بودائی بامیان، به کلی ازبین رفت و دولت های قدرتمند اسلامی چون سامانیان، غزنویان، غوریان و خوارزمشاهيان بر آن حاکم شدند. بعد ها درحمله چنگیزخان، بامیان دچارتخریبات بیشتر نیز شد.
امیدواریم که بتوانیم پرده ازرازهای نهانی برداریم که قرن هاست درسینه خاک مدفون مانده اند و بدین طریق معرف تمدن عظیم بامیان به جهانیان باشیم.
+ نوشته شده در  جمعه 1389/04/25ساعت 20:51  توسط علی محمدی  | 

علی اصغر طاهری صفی آبادی از نویسندگان تاریخی ایرانی در مقاله خود درباره مجسمه های تخریب شده بامیان گفت:انسان وقتی در باره تخریب بنای تاریخی در هر جای دنیا مطبی می شنود . عکس العمل نشان دهد چه برسد که بنای عظیمی یا بقول معروف بزرگترین بت جهان که در کشوری مثل افقانستان است وقتی انسان عکس های این اثر بزرگ و شاهکار دنیا را می بیند از حیرت سرشار غرور می شود حال چرا این کار را با این اثر بزرگ دنیا کردند و چه کسانی و جوامع بشری در این زمینه چرا نکردند و کسانی که به هویت کشوری توهین می کنند به سزای اعمالشان نمی رسند
همچنین جوان ترین نویسنده تاریخ وجغرافیای خاور میانه در مقاله خود نوشته است: ـ آیا تراشیدن آن مجسمه ها که از هر نظر بینظیربودند و در عهد باستان و معاصر هر کس را محو شکوه و صلابت خود میکردند، شاهکار صنعتگران سده ها پیش آن دیار نبود؟
ـ آیا بت های بامیان مظهر غرور تاریخی و فرهنگی افغانستان نبودند؟
ـ آیا بت های بامیان برای افغانها هویت فرهنگی بشمار نمی آمد ؟
بدون شک انهای که به این عمل زشت دست زده اند کسانی نیستند بجز دست نشانده های دشمن با فرهنگ اصیل شرقی که چشم دیدن چنین اثری را در کشوری مثل افغانستان را ندارند.
مگر در حقوق بین المللی هرگونه عمل و اقدام ویرانگر علیه تمدن انسانی جرم نیست و مگر معادل جنایت علیه بشریت به شمار نمی آید. مگر مجریان آن قصد از بین بردن هویت فرهنگی یک قوم یا یک ملت را ندارند پس چرا هیچ حرفی و عکس العملی در باره مخربین این اثر جهانی ندارند. 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/04/11ساعت 14:12  توسط علی محمدی  | 

همچنین طاهری صفی آبادی درباره تاریخ بامیان چنین گفت.

بت بزرگ بامیان که بزرگ ترین تندیس در جهان ثبت گردیده بود ۵٣ متر ارتفاع داشت و صلصال نام داشت. بت کوچک که به نام شمشال یاد میگردید ٣۵ متر ارتفاع داشت. بت های کوچکتر دیگری نیز در دل کوه در اطراف آنها تراشیده شده بودند که همچنان از عهد کوشانیان بر جا مانده بودند.
افغانستان، بنابر موقعیت حساس و مهم ژئو پولیتیک و قرار داشتن در مسیر جاده معروف ابریشم، که برای رسیدن مردم از چین به قسطنطنیه باید از این جاده عبور می کردند. همواره شاهد لشکر کشی ها و تاخت و تاز ها بوده و در عین حال از فرهنگ های پر بار آریایی، یونانی، کوشانی و بودایی فیض گرفته است.
در عصر آشوکا، که در میانه سدهء سوم ترسایی در هند حکم می راند، بودیسم وارد افغانستان شد. قرار روایات، در آن زمان بود که یک مکتب هنری به نام گندهارا ایجاد گردید. کانون گندهارا در اطراف جلال آباد امروزی قرار داشت.
سپس کانیشکا بود که در سدهء دوم پس از میلاد، پس از گرایش اش به سوی بودیسم، افغانستان را به محل آفرینش و گسترش فرهنگ بودایی تبدیل ساخت. او، از گرونده گان و پشتیبانان نستوه بودیسم بود. در دوران حکمروایی کانیشکا (١٢٠ -١٦٠ م)، گندهارا یک مکتب هنری تندیس سازی و ادب بودایی بود.
سرزمین افغانستان از اولین سرزمین های بود که در آن بودا به حیث مظهر آرامش، زیبایی، مهربانی در فرم بشر اما کامل و بدون کوچک ترین عیب تراشیده شد. بوداییان بر حسب چهار حقیقت شریف بودیسم که از این قرار اند: عشق و محبت(متا)، ترحم و شفقت(کارونا)، خیر خواهی(مدیتا)، و شکیبایی(اپیکا) از بودا الهام میگرفتند.
براستی که آنهای که این تندیس را مخروب کردند، تندیس های بودا را مظهر بی دینی می پنداشتند. آنها کوشیدند تا از عقب طرح نابودی بت ها، تشنج مذهبی و رویارویی با دیگر ادیان را دامن زنند.
آنها بااین فکر تاریخی که سلطان محمود غزنوی بت شکن بود، خواستند پیام غلط به مسلمین بدهند که آنها نیز بت شکنان و مسلمانان با دیانت اند. آنها چرا فکر نکردند که خود سلطان محمود چرا بتهای بامیان را خراب نکرد و چرا فکر نکردند که امروز کسی در آن دیار آن بت ها را نمی پرستید .بلکه یک نماد تاریخی برای کل مردم افغانستان و حتی کل دنیابود.
+ نوشته شده در  جمعه 1389/04/11ساعت 14:4  توسط علی محمدی  | 

این بُت بزرگ نماد از تمدن و فرهنگ بشریت بود. شاید بزرگترین گام حضرت ابراهیم شکستن چند بُت در کعبه بوده باشد، اما بزرگترین جفای "طالبان" شکستن این یک بُت است. "آنان بدینسان زیست، اما پست".
طالبان اولین گروهی نبوده است که جرئت تخریب آنرا کردند. از دیر زمانی، بودند چنان "کسانی" که سایه نفرت و شرمندگی بر خود و دیگران این زمین روا داشتند.
نیز شاهی از این دیار توپ های چند را بر آن بست و می انگاشت که می تواند بر "آن ایستاده چون کوه" غلبه کند، اما تندیس های بودا یک قرن ایستادگی کرد. نادرخان، پادشاه افغانستان این کار را روا داشت. توپ های را رو به آن تندیس ها کرده بود، که چی؟این بُت بزرگ نماد از تمدن و فرهنگ بشریت بود. شاید بزرگترین گام حضرت ابراهیم شکستن چند بُت در کعبه بوده باشد، اما بزرگترین جفای "طالبان" شکستن این یک بُت است. "آنان بدینسان زیست، اما پست".
طالبان اولین گروهی نبوده است که جرئت تخریب آنرا کردند. از دیر زمانی، بودند چنان "کسانی" که سایه نفرت و شرمندگی بر خود و دیگران این زمین روا داشتند.
نیز شاهی از این دیار توپ های چند را بر آن بست و می انگاشت که می تواند بر "آن ایستاده چون کوه" غلبه کند، اما تندیس های بودا یک قرن ایستادگی کرد. نادرخان، پادشاه افغانستان این کار را روا داشت. توپ های را رو به آن تندیس ها کرده بود، که چی؟
نادری دیگر – که به ظاهر شاید تنها یک چشم باشد – که در واقع نابینای محض است، نه با ایمان و اراده، بل با دریای پستی و شرمندگی در برابر همگان – چه کفر و چه مسلمان – تندیس های استوار چون کوه را به خاک فرستاد.
خاک این زمین از خوشی می ترکد، که ذره های آن تندیس بر آن برگشته است.
نادری دیگر – که به ظاهر شاید تنها یک چشم باشد – که در واقع نابینای محض است، نه با ایمان و اراده، بل با دریای پستی و شرمندگی در برابر همگان – چه کفر و چه مسلمان – تندیس های استوار چون کوه را به خاک فرستاد.
خاک این زمین از خوشی می ترکد، که ذره های آن تندیس بر آن برگشته است.
+ نوشته شده در  جمعه 1389/04/11ساعت 13:59  توسط علی محمدی  | 

افراد طالبانوای که تندیس های بودا خود نمی دانست که روزی قربانی خانه سوزی این زمین خواهند شد. بس که استوار همه کشمکش های این زمین را می دید.

+ نوشته شده در  جمعه 1389/04/11ساعت 13:57  توسط علی محمدی  | 

مطالب قدیمی‌تر